"اراده به رهایی"

شعور در تناقض است. در اسارت کسانی که سرود آزادی می خوانند. در سرودی که سکوت را بر سر جلادش فریاد می کشد. خمیده بر زانوانی خسته که جرمش برخاستن بود. من از رفقای در بند خود سخن می گویم.
بازپرس شکنجه گر نماد شناسایی است. و رفقای در بند ما نماد ِ شناخت . اولی اطلاعات می خواهد و آن دیگری آگاهی است که در برابر اطلاعات مقاومت می ورزد. این آگاهی در برابر شناسایی ایستادگی می کند. آگاهی از تضادها در برابر ایدئولوژی می ایستد. ایدئولوژی زندگی روزمره ی شماست که در اطلاعات بیهوده خفه تان کرده است. اما آگاهی در درک تناقض هاست. در درک این واقعیت که شما تا به دندان در اطلاعات ، کالاها و فنون زیستن فرورفته اید اما هنوز همان رعیت دهاتی و بنده صفت گذشته هستید. کسی را که بخواهند از جامعه حذف کنند به زندان می افکنند. از شما می پرسم پس چگونه است که رفقای ما در بطن سیاه ترین چاله های اوین به فریاد رسای طبقه کارگر مبدل می شوند؟ چگونه است که هیچ کس از حال آنها خبر ندارد ، اما اندیشه شان همچون موجی سنگین ترین پرده ی گوش ها را به لرزه در می آورد؟ جواب را پیشتر شنیده اید : شناسایی در برابر آگاهی شکست می خورد.
من کاری با احساسات شما ندارم. من کاری با شعور شما ندارم. مرا با آنچه نیست کاری نیست. اما شاید روزی چیزی از خاطرتان بگذرد : شاید می توان ایستاد و زندگی کرد.
وقتی آگاهی به مقاومت تبدیل می شود خودش خودش را ثابت می کند. این آگاهی به حقیقت نیست ، آگاهی به حقانیت است. منشا و خاستگاه این آگاهی "اراده به رهایی" است. چه کسی از شما در اندیشه ، می تواند شانه های مرا ببیند؟ اندیشمندان و روشنفکران شما کجا هستند ؟ پس من به شما می گویم که اندیشیدن مقاومت کردن است و منشا مارکسیسم "اراده به رهایی" است . همه ی اندیشمندان شما تکنسین های بیهوده ای هستند که در اطلاعات و اخبار روزمره فرورفته اند . اندیشیدن بدون اراده به رهایی نمی تواند وجود داشته باشد. بدون اراده به رهایی ، دانش شما چیزی در ردیف حفظ جدول ضرب است. دانشجو موجودی متناقض است . او باید میان آگاهی از تضادهای اجتماعی و تبدیل شدن به ماشین کسب اطلاعات از استادان یکی را انتخاب کند. رفقای ما انتخاب خود را کرده اند . آنها ماشین های خوبی نبودند. آنها را از دانشگاه اخراج کردید، تمامی دانشجویان چشم به آنها دوختند. آنها را از جامعه حذف کردید ، تمامی جامعه چشم به آنها دوخته است.
نمی توان جلوی رسوایی جامعه طبقاتی را گرفت. ویروس آگاهی مارکسیستی جامعه شما را آلوده کرده است. کار از کار گذشته است. این طاعونی است که سراسر نظم کهن شما را در بر گرفته است. آنها تنها چند دانشجوی دفتر تحکیم وحدت نیستند که در یک جو سیاسی مشخص سر بر آورند ، سرکوب شوند ، ناله کنند و آنگاه خاموش شوند. آنها تنها بخشی از حاملان اندیشه ای هستند که بر بطن تاریخ اراده ی خود را برای پیروزی حک کرده است. اراده ای برای رهایی.
مقاومت کنید ، پایداری کنید.
بازپرس شکنجه گر نماد شناسایی است. و رفقای در بند ما نماد ِ شناخت . اولی اطلاعات می خواهد و آن دیگری آگاهی است که در برابر اطلاعات مقاومت می ورزد. این آگاهی در برابر شناسایی ایستادگی می کند. آگاهی از تضادها در برابر ایدئولوژی می ایستد. ایدئولوژی زندگی روزمره ی شماست که در اطلاعات بیهوده خفه تان کرده است. اما آگاهی در درک تناقض هاست. در درک این واقعیت که شما تا به دندان در اطلاعات ، کالاها و فنون زیستن فرورفته اید اما هنوز همان رعیت دهاتی و بنده صفت گذشته هستید. کسی را که بخواهند از جامعه حذف کنند به زندان می افکنند. از شما می پرسم پس چگونه است که رفقای ما در بطن سیاه ترین چاله های اوین به فریاد رسای طبقه کارگر مبدل می شوند؟ چگونه است که هیچ کس از حال آنها خبر ندارد ، اما اندیشه شان همچون موجی سنگین ترین پرده ی گوش ها را به لرزه در می آورد؟ جواب را پیشتر شنیده اید : شناسایی در برابر آگاهی شکست می خورد.
من کاری با احساسات شما ندارم. من کاری با شعور شما ندارم. مرا با آنچه نیست کاری نیست. اما شاید روزی چیزی از خاطرتان بگذرد : شاید می توان ایستاد و زندگی کرد.
وقتی آگاهی به مقاومت تبدیل می شود خودش خودش را ثابت می کند. این آگاهی به حقیقت نیست ، آگاهی به حقانیت است. منشا و خاستگاه این آگاهی "اراده به رهایی" است. چه کسی از شما در اندیشه ، می تواند شانه های مرا ببیند؟ اندیشمندان و روشنفکران شما کجا هستند ؟ پس من به شما می گویم که اندیشیدن مقاومت کردن است و منشا مارکسیسم "اراده به رهایی" است . همه ی اندیشمندان شما تکنسین های بیهوده ای هستند که در اطلاعات و اخبار روزمره فرورفته اند . اندیشیدن بدون اراده به رهایی نمی تواند وجود داشته باشد. بدون اراده به رهایی ، دانش شما چیزی در ردیف حفظ جدول ضرب است. دانشجو موجودی متناقض است . او باید میان آگاهی از تضادهای اجتماعی و تبدیل شدن به ماشین کسب اطلاعات از استادان یکی را انتخاب کند. رفقای ما انتخاب خود را کرده اند . آنها ماشین های خوبی نبودند. آنها را از دانشگاه اخراج کردید، تمامی دانشجویان چشم به آنها دوختند. آنها را از جامعه حذف کردید ، تمامی جامعه چشم به آنها دوخته است.
نمی توان جلوی رسوایی جامعه طبقاتی را گرفت. ویروس آگاهی مارکسیستی جامعه شما را آلوده کرده است. کار از کار گذشته است. این طاعونی است که سراسر نظم کهن شما را در بر گرفته است. آنها تنها چند دانشجوی دفتر تحکیم وحدت نیستند که در یک جو سیاسی مشخص سر بر آورند ، سرکوب شوند ، ناله کنند و آنگاه خاموش شوند. آنها تنها بخشی از حاملان اندیشه ای هستند که بر بطن تاریخ اراده ی خود را برای پیروزی حک کرده است. اراده ای برای رهایی.
مقاومت کنید ، پایداری کنید.

0 Yorum:
Yorum Gönder
Kaydol: Kayıt Yorumları [Atom]
<< Ana Sayfa