افقی نوین / مقالات

26 Ocak 2008 Cumartesi

پیام کاوه عباسیان سخنگوی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به دانشجویان، کارگران، مبارزان و مردم ایران!


پیام کاوه عباسیان به دانشجویان، کارگران، مبارزان و مردم ایران!
همیشه زمستان و سرما و برفش برای من و بسیاری دیگر از رفقا حس شکوه مندی از یک انقلاب پیروز را به همراه داشت، حسی که تداعی کننده ی روزهای بر تب و تابی از یک انقلاب بزرگ بود. همیشه زمستان ها خیابان های شهر حس و حال دیگری داشت، سرما، بخار دهان عابران، دانشجویان یک لاقبای سیاسی، دست های فشرده شده در هم، سر در دانشگاه تهران، بحث و جدل سیاسی در لرز سرما، خیابان های پر از خاطره ی انقلاب، درختان خشک و بی برگ، زمین یخ زده و بارش برف همگی پلان هایی از یک شرایط انقلابی را با چیدمانی آوانگارد رقم می زدند. ولی گویا قرار تاریخ بر این است که تصاویر شکوه مند با تصاویری اندوه بار توامان گردند و چه بسا این اندوه بر شکوهشان بیافزاید. اکنون و در این روزها، این زمستان سرد و برف بار تصویر دیگری را نیز بر ذهنم حک کرد. برخورد متوحشانه ی دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی زین پس زمستان را معنای مضاعفی بخشید. فضای سرکوب، تحت تعقیب قرار گرفتن، تهدید، دستگیری، ناپدید شدن و شکنجه ی بهترین رفقایمان در عین حال که نشان دهنده ی ترس بانیان وضعیت موجود از شکل گیری یک جنبش قدرتمند است ولی بار اندوهی سنگین را نیز با خود به همراه دارد. آری بار این اندوه برایم سنگین و جانکاه است. دوستان و رفقایم را دزدانه ربودند و به شکنجه گاه هایشان بردند. عزیزترین کسانم از برابر چشمانم با هزار امید و آرزو رفتند و تاکنون بازنگشته اند. نجات دهندگانم از حمله های نیروهای امنیتی خود اکنون در چنگال جلادان گرفتار شده اند. سخت است، بهترن رفقایمان را ربوده اند و از سیاهچال هایشان اخبار شکنجه و خودکشی می رسد. تلخ است و به راستی که برای هر انسان آگاهی تلخ است. این حقوق بشر نیست بلکه انسانیت است که روزانه در این کشور پایمال می شود و به همه ی این دلایل است که این زمستان در عین حال که نوید بخش شکل گیری جنبش قدرتمند آزادی خواهی و برابری طلبی در ایران است ولی نشانی دیگر نیز بر آن حک شده است . زمستان ١٣٨٦ به عنوان سندی از توحش سرمایه داری و عقب ماندگی نظام مبتنی بر مذهب در تاریخ ثبت خواهد شد. و همچنین در همین تاریخ ثبت خواهد شد نام آنان که سکوت کردند و آنان که با سرکوب گران وارد مذاکره شدند و پیروزمندان آینده نخواهند بخشید دشمنان آزادی و برابری را. جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی حافظه ی تاریخی قدرتمندی دارد و فرق بین یاران و دشمنانش را به خوبی می شناسد و شکی نداشته باشید که هیچ فرصت طلبی را یارای آن نیست که در پشت نقاب اپوزیسیون و انتقاد نیم بند از دولت زبونانه مخفی شود.
رفقا، یاران و مردم ایران!
روزهای سختی است و شرایط بدی به ما تحمیل شده است، ولی مسئله ای که در این شرایط باعث امید ماست این است که حتی اگر در همین روزها، صدها و هزارها نفر دیگر هم ناپدید، ربوده یا روانه ی زندان شوند ، جنبش ما ادامه خواهد داشت، چرا که آزادی خواهی و برابری طلبی یک خواست تاریخی، توده ای و گسترده است و همین باعث شده است که جنبش ما نه یک جریان محدود وابسته به فرد، بلکه یک جنبش قدرتمند و گستردهی متکی به همه ی آزادی خواهان و برابری طلبان باشد. موتور محرکه ی جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی مدت هاست که به کار افتاده است و دیگر خاموش نخواهد شد و این موتور محرکه همانا خواست توده ای آزادی و برابری است.
دانشجویان، کارگران، مبارزان و مردم ایران!

اکنون و در این شرایط سخت که جمهوری اسلامی سنگین ترین هجمه ی خود را بر علیه صفوف آزادی خواهان و برابری طلبان آغاز کرده تنها اتحاد و همبستگی ماست که بیش از پیش ما را قدرتمند ساخته و توانایی ما را برای مقابله با این هجمه بیشتر می کند. اکنون بر همه ی مبارزین، آزادی خواهان و برابری طلبان ایران است که به این صفوف مستحکم بپیوندند، چه برای حمایت از دانشجویان زندانی و چه برای هر چه مستحکم تر کردن صفوفمان، چرا که این نشان دهنده ی قدرت ماست و امروز ما بیش از هر زمان دیگری به اتحاد و همبستگی نیازمندیم. صفوف ما هر چه قدرتمند تر باشد دست جمهوری اسلامی برای سرکوب بسته تر است و توانایی ما برای رسیدن به اهدافمان بیشتر. اکنون با افتخار می توانم بگویم که در دو ماه گذشته شاهد بودیم که تعداد زیادی از فعالین دانشجویی، دانش آموزی و مردمی در سراسر ایران اعلام کردند که آزادی خواه و برابری طلب هستند و زین پس تحت این عنوان به فعالیت مبارزاتی خود ادامه می دهند. حال من در اینجا از همه ی دانشجویان، دانش آموزان، کارگران و مردم ایران می خواهم که حمایت خود را از این نام و از این مطالبات اعلام کرده وزین پس همچون بسیاری دیگر از فعالین این جنبش خود را آزادی خواه و برابری طلب بنامند.

ما همه اسپارتاکوس هستیم و این بار اسپارتاکوس نخواهد مرد.
صفوف قدرتمند ما دیکتاتوری را به عقب خواهد راند.
ما پیروزیم

زنده باد آزادی
زنده باد برابری

کاوه عباسیان
سخنگوی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب

24 Ocak 2008 Perşembe

رشد جنبش چپ رادیکال در ایران، مقاله‌ای از «نیویورک‌تایمز»

جنبش چپ رادیکال در ایران
نازیلا فتحی
«چپ‌گرایی رادیکال بار دیگر در میان دانشجویان و جوانان ایرانی راه یافته و دولت احمدی‌نژاد را نگران ساخته است.»«نازیلا فتحی»، ضمن مقاله‌ای که در نیویورک‌تایمز امروز به چاپ رسیده، به برخی از جنبه‌های این گرایش اشاره کرده است.
عکس از سایت خبری ایسنا
در اوایل ماه دسامبر (روز دانشجو) ، یک وقایعۀ کم‌نظیر در دانشگاه تهران رخ دارد: ۵۰۰ دانشجوی کمونیست که تصاویری از «چه‌گوارا» در دست داشتند به تظاهرات علیه سیاست‌های احمدی‌نژاد پرداختند. گروه‌های کوچک‌تری از دانشجویان کمونیست در شهرهای دیگر ایران نیز تجمعات مشابه‌ای برپا کردند.
در دولت فعلی، مخالفت‌های سیاسی به‌ویژه آنهایی که به‌نوعی به‌غرب متصل هستند، به‌شدت سرکوب می‌شوند. اما چپ رادیکال با وجود ماهیت ضد مذهبی و ضد حکومتی‌اش تا کنون نسبتا اجازه یافته بود تا به‌حضور خود ادامه دهد.
از نظر تحلیل‌گران این شاید به دلیل آن بود که چپ‌گرایان، جنبش اصلاح‌طلبی لیبرال را مردود دانسته و غرب را نیز مورد حمله قرار می‌دهد.
سعید لیلاز، تحلیل‌گر سیاسی در تهران می گوید: «دولت از پنج سال پیش به چپ‌گرایان اجازه فعالیت داد تا به مقابله با لیبرال‌های مذهبی برخیزند. اما این کار در عمل به زیان حکومت تمام شد.»
در هفته‌های گذشته رهبران جنبش کمونیستی دانشجویان دستگیر شده اند. زیرا دولت نگران رشد مظاهر و افزایش جذابیت ایدئولوژی است که عمیقا با تفکر مذهبی خودش در تضاد است.
مراد ثقفی، تحلیل‌گر سیاسی و سردبیر مجله گفت‌وگو می‌گوید: «عجیب نیست که چپ‌گرایی در میان جوانان ایرانی وجود داشته باشد؛ ولی مشخصه اصلی آن‌ها این است که چپ‌گرایان رادیکال هستند.» وی می‌گوید: «آن‌ها در برابر اصلاح‌طلبی، مذهب و وضعیت جاری، موضعی رادیکال دارند.»
برخی از جناح های درون حکومت نیز که مخالف دولت احمدی‌نژاد هستند معتقدند که بی‌تفاوتی در برابر رشد جنبش کمونیستی دانشجویی خطرناک است.
محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین که درمعیارهای ایران، میانه‌رو محسوب می‌شود نیز اخیرا نگرانی خود را از رشد چپ‌گرایان در دانشگاه‌ها بروز داده است.
آن‌گونه که خبرگزاری ایسنا از وی نقل کرده است؛ او با مقایسه گرایش‌های درون جنبش دانشجویی پیش از انقلاب 1979 گفته است: «پس از آن‌که شاه از فعالیت گروه‌های مذهبی در دانشگاه‌ها جلوگیری کرد، نیروهای چپ رشد یافتند و سرانجام دست به مبارزه مسلحانه علیه وی زدند.»
دانشجویان چپ‌گرا از گفتمانی ضد امپریالیستی در برابر ایالات متحده بهره می‌گیرند و می‌گویند هیچ برنامه‌ای برای سرنگون ساختن دولت ایران ندارند. اما دولت را یک رژیم سرمایه‌داری می‌دانند و سیاست‌مداران طرفدار دمکراسی که دل به اصلاحات خوش کرده‌اند را «بورژوا» می‌خوانند و محکوم می‌کنند.
در ماه مه، در یک نشریه چپ‌گرا به نام «خاک»، یکی از این دانشجویان که زندانی شده بود، نوشته است: «در این جنبش چپ، ما باید برپایه نظریات مارکس، انگلس و لنین پیش برویم. مارکسیست‌ها به سازمان‌های اجتماعی و جنبش رادیکال اجتماعی نیاز دارند.»
یک زن عضو این جنبش نیز که به‌طور ناشناس در وبلاگی با نام «فریاد» می‌نویسد، نوشته است: «اصلاحات مُرد. زنده‌باد انقلاب»
یکی از رهبران این جنبش که به‌دلیل ترس از ردیابی توسط حکومت به‌طور ناشناس سخن می‌گفت، تاکید کرد: «نظر ما این است که این رژیم سرمایه‌داری است و احمدی‌نژاد یک فاشیست واقعی است.»
اعضای گروه بی‌دین هستند و فقر در ایران و سایر کشورها از جمله غرب را مورد انتقاد قرار می دهند. معتقدند هیچ کشور سوسیالیستی، الگوی آن‌ها نیست. مخالف دانشجویان اصلاح طلب هستند و آن‌ها را متهم به طرفداری از اصلاحات درون رژیمی می‌کنند که قابل اصلاح نیست.
با این‌حال هنوز هیچ برنامه کاری برای تغییرات مورد نظرشان ندارند و همچون گروهی نیهیلیست به نظر می‌آیند.
یک دانشجوی ٢٢ ساله دانشگاه تهران که خواست ناشناس بماند و عضو گروهی به‌نام «مارکسیست‌های رادیکال» است؛ می‌گوید: «ما فکر نمی‌کنیم در آیندۀ نزدیک بتوانیم عملا تحولات اجتماعی را سازمان دهیم؛ ولی به‌عنوان دانشجو، تصور می‌کنیم می‌توانیم در انتقال دانش‌مان در باره طبقات، تضاد طبقاتی و سرمایه‌داری و برابری به جامعه و به‌ویژه به کارگران، موثر باشیم.»
شهین، ۲۱ ساله، عضو دیگر این گروه که پدرش کمونیست بود در سال ١۹۸۸ توسط حکومت اعدام شده است؛ می گوید: «خواسته فوری دانشجویان «تحصیلات رایگان، بیمه مجانی و حقوق بیشتر برای کارگران» است.»
تحلیل‌گرانی که با این جنبش آشنایی دارند می‌گویند گروه‌های چپ دانشجویی در اوایل دهه ۲۰۰۰ شروع به رشد کردند. یعنی در زمانی که جنبش اصلاحات شکست خورد و بسیاری از طرفدارانش نیز از آن دل شستند.
تا قرن نوزدهم، بسیاری از روشنفکران ایرانی نیز مانند بسیاری دیگر از کشورها، تحت تاثیر تفکرات مارکسیستی بودند. بسیاری از آثاری که از آن پس در ایران نوشته شده تحت تاثیرات همین تفکرات به‌رشته تحریر در آمده است. با این‌حال در ایران، کمونیست‌ها هرگز به‌قدرت نرسیده‌اند.
آنها در پیروزی انقلاب 1979 نقش بسیار مهمی داشتند؛ اما بلافاصله توسط جمهوری اسلامی سرکوب شدند و بسیاری از رهبران‌شان در سال ١۹۸۸ اعدام و بقیه نیز ناچار به تبعید شدند.
پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی، مقامات به همه کتاب‌های مارکس اجازه نشر دادند و به گفته یک کتاب‌فروش، این‌روزها کتاب‌های چپ‌گرایانه فروش بسیار خوبی در ایران دارند.
وی می‌گوید: «محبوب‌ترین کتاب‌های روز، کتاب‌هایی هستند که در باره کنفدراسیون دانشجویان ایرانی است.» این تشکل، مهم‌ترین گروه اپوزیسیون فعال دانشجویی در دهه‌های پیش از انقلاب 1979 بود؛ و بسیاری از اعضای آن چپ‌گرا بودند.
اکنون یک‌بار دیگر دولت تصمیم به سرکوب چپ‌گرایان گرفته است. شمار بازداشت‌شدگان به ۴۰ نفر می‌رسد و همه آن‌ها در زندان اوین نگهداری می‌شوند.
حداقل سه گروه مارکسیست در دانشگاه‌های ایران فعال است. دانشجویان می‌گویند: مارکسیست‌های رادیکال، بیشترین هوادار را دارند. دو گروه دیگر به جنبش کارگری نزدیک است.
یک دختر عضو مارکسیست‌های رادیکال می‌گوید: در هفت سالگی از پذیرش قانون اسلامی حجاب در مدرسه، برای پوشیدن مقنعه، سرباز زده بود؛ و همچنین: «ما به عنوان زن، در درس‌های اسلامی، همیشه از این‌که در کتاب‌هایمان نوشته بود رئیس خانواده مرد است، عصبانی می‌شدیم.»
رضا شریفی، ۳۴ ساله، رهبر شاخه جوانان حزب مشارکت، حزبی طرفدار اصلاحات، معتقد است برای دولت سخت بود که هم‌زمان، هم دانشجویان کمونیست را سرکوب کند؛ و هم در پی تقویت ارتباط با رهبران چپ در سراسر جهان باشد.
وی می‌گوید: «وقتی بهترین دوستان دولت، هوگو چاوز و فیدل کاسترو شدند، دولت راه را برای جنبش چپ در کشور باز کرد. تمام تفکر حاکم این بود که هر کشوری که علیه آمریکا است، طرف ماست، در نتیجه همه رهبران کمونیست، بهترین دوستان جمهوری اسلامی شدند.»

17 Ocak 2008 Perşembe

درباره ى زندان فيلسوف

درباره ى زندان فيلسوف

يادداشتى درباره ى دستگيرى امین قضایی

احتمالا بايد متاثر باشم و نوشته اى از سر درد و احساس در مورد دستگيرى نزديك ترين همكار و همفكرم بنويسم تا به خيال واهى خودم سكوت برده وار مخاطب ام را بشكنم . اما نه مى توان سكوت شما را شكست، و نه مى توان در مقابل سكوت شما ساكت نشست. نوشتار تنها جايى ست كه يك هيولاى سايبرگ مى تواند به آن ڀناه ببرد. نوشتارى كه قدرتمندترين فن آورى ماست. بياييد فقط مخاطب نباشيم در قبال دستگيرى عزيزترين رفيق مان كه اين روزها به دست جبهه ى فاشيست افتاده است ـ
وقتى "خبر"ى منتشر مى شود، واقعيتى مى خواهد منتقل شود. واقعيتى كه از قضا قلب همگان را هرگز تكان نخواهد داد. "خبر" بهترين هديه اى ست كه مى توان به آسايش همگان تقديم كرد تا با بالا و ڀايين كردن موس كامڀيوترشان و با ور رفتن با كنترل تلويزيون شان از آن مطلع شوند. تا مطلع باشند و ول معطل نباشند : "عجب ! امين قضايى هم دستگير شد. همون فيلسوف پست مدرن ؟!!" و من چاره اى ندارم جز اينكه "خبر محورى" همگان را معادل آن چيزى قرار دهم كه بودريار "ضد ڀذيرش مسئوليت"اش مى ناميد. خبر دقيقا آن چيزى ست كه مسئوليت را از شما سلب مى كند و امكان پاسخگويى را از ميان مى برد. و قدرت همواره بر همين ناممكن شدن پاسخ تكيه مى كند. امروز خبر دالى ست كه به هيچ مدلولى بيرون از خود دلالت نمى كند. در واقع تنها خبر خوب عدم وجود خبر است. همگان با كنجكاوى تمام اخبار را دنبال مى كنند تا از اين مطمئن شوند كه هيچ خبرى نيست هيچ چيزى آسايش شان را تهديد نمى كند. اما خبر دستگيرى امين قضايى خبر از واقعيت موجود نيست، مرگ واقعيت موجود است. لحظه اى ست كه واقعيت ما واقعيت ندارد. هيچ واقعيتى وجود ندارد، تنها ايدئولوژى ست كه وجود دارد. و ايدئولوژى همان واقعيت متوهم همگان است. توهمى ست كه اتفاقا واقعيت دارد. ايدئولوژى اى كه قادر است سوژه ى شناسنده را نيز براى ما شبيه سازى كند. پس اين يك توهم محض نيست، بلكه توهمى ست كه مجهز است به آلودگى و آلوده كنندگى مختص به خودش ، و دستگاه شبيه سازى اش. دستگاه شبيه سازى سوژه، شبيه سازى امر اجتماعى. خبر دستگيرى امين قضايى هيچ تفاوت هستى شناسانه اى با خبر كناره گيرى سرمربى تيم فوتبال چلسى ندارد. اين اخبار چه حقيقت داشته باشند، چه دروغ باشند، چه ناراحت كننده باشند، چه خوشحال كننده، چه به واقعيت بيرونى ربطى داشته باشند چه نداشته باشند، درنهايت تنها به عنوان خبر در ميان گفتار همگان پخش مى شوند و در محافل خصوصى شما تنها يك شبيه سازى از امر اجتماعى را تشكيل مى دهند. شما با دنبال كردن اين اخبار تنها توهمى از امر اجتماعى را در حوزه ى خصوصى تان و گفتگوهاى دوستانه تان مى آفرينيد و يحتمل از دستگيرى امين قضايى هم متاسف هستيد! من از دستگيرى كسى حرف نمى زنم. من از شكنجه ى كسى حرف نمى زنم. من از واقعيتى حرف مى زنم كه وجود ندارد، از مايى كه در برهوت دلالت زندگى مى كنيم و تنها "اخبار را پيگيرى مى كنيم" و در اين راه همه با هم متحديم !!

من با شما مخاطبان جز براى آلوده كردن تان حرفى ندارم. جز براى منحرف كردن تان شعرى نمى گويم. جز براى مبتلا كردن تان به يك ڀارانوياى جمعى. به اينكه يك مبارزه را به رسميت بشناسيد : مبارزه اى ميان نيروهاى سلطه گر و تحت سلطه. مبارزه ى هنرمندان مسلط و هنرمندان مسلح. از امروز من تمامى هنرمندان را به اين دو دسته تقسيم مى كنم و ديگر از كسى نمى ڀرسم هنرت چيست، بلكه مى ڀرسم به كدام ويروس آلوده هستى ؟
من از ويروس ها سخن مى گويم .
آنتونن آرتو در جايی نوشته بود "آمريكا بمب اتم را از ميكروبهای خداوند ساخت." در اينصورت ما داريم بمب اتم را از كجای خداوند می سازيم؟ اگر فاشيسمی كه كاپيتاليسم در دل خود دارد رعب آور است، فاشيسم نهفته در دل بنيادگرايی اسلامی خنده آور است. بياييد فكاهه بنويسيم. انفجار بمب اتم تراژدی قرن بيستم بود. انفجار بمب اتم توسط ايران بزرگترين كمدی قرن بيست و يكم خواهد بود.
زندگی در يك كشور فاشيست، از خود اين فاشيست فاشيستی تر است. حرافی های شاعران درباره ی شعرهای همديگر، لاس زدن روشنفكران درباره ى مفاهيم مبتذل من را بياد نيچه و اخلاق بردگان اش می اندازد. حرافی بردگان تنها يكی از كاركردهای ماشين فاشيست است. چه اهميتی دارد كه چه كسی راست می گويد؟ مهم اين است كه همه ی ما فرومايگان درباره ی فاشيست موجود به يك ميزان مقصر، و به يك ميزان مسئوليم.

يك شاعر در يك جامعه ی فاشيست، برده ای ست كه ماشين فاشيست را روغنكاری می كند. سياهی ست كه بر جنازه ی انسانها دارد دايره زنگی می زند. تحول خواه ِ اسكلی ست كه در روزنامه های مجوزدار مطلب استفراغ می كند. و من به همه ى شما نويسندگان آنچنانى زمانه ام مى گويم : انقدر در روزنامه هاى كثيرالانتشار مطلب استفراغ كنيد تا خفه شويد. شما تنها به اين دليل می نويسيد كه پذيرفته ايد سانسور وجود داشته باشد. ڀذيرفته ايد كه فيلسوف زمانه تان گوشه ى زندان باشد و آزادى اش هم فرقى نكند با اسارت اش .
اگر آمريكا بمب اتم را از ميكروبهای خداوند ساخت، ما آن را از خود ِ خداوند خواهيم ساخت : يك دلقك . دلقكى كه شما به آن نگاه مى كنيد. دلقكى كه مثل غول چراغ از توى صندوق هاى راى بيرون مى آيد تا شما را از اين فلاكت نجات دهد. و هر انتخاباتى كه مى رسد، ياوه گويى شما از نو آغاز مى شود. فردا من از همه ى شما خواهم ڀرسيد كه تا كجا در فاشيست فرو رفته بوديد؟ تا زانو؟ تا كمر؟ يا تا خرخره؟

امين قضايى كثيرالانتشار نيست، يك مقعدزاده است، يك فيلسوف منحرف است كه به جاى لاس زدن با كلمات و مفاهيم انتقادي، خود را به انقلاب زمانه اش ڀيوند مى زند. نويسنده اى سايبرنتيك كه به قول دانا هاراوى "فعالانه متون بدن ها و جوامع اش را بازنويسى مى كند" و نوشتارش چيزى نيست جز اراده به رهايى. ما هيولاهايى هستيم كه از اتاق تاريك بيرون مى جهيم و تنها سلاح مان آلودگى مان است. تنها مشروعيت مان اين است كه هيولاهاى نامشروع اين جامعه ايم . ديگر حقيقتي در كار نيست كه بر سر آن چانه زني كنيم. همانطور كه در كتاب هنر مسلح نوشته ايم ، حق با ما نيست. حق با هيچ كسى نيست. تا ديروز جنبش دانشجويى فرياد مى زد تا "پدر" صداى او را بشنود و فكرى به حال حقوق بشر و آزادي بيان بكند. اما ما ديگر فرياد نمي زنيم تا شما صداي ما را بشنويد. ما از اين پس فرياد مى زنيم تا شما خفه شويد.

من نه از دستگيرى امين قضايى غمگين ام، و نه نگران حال و روزش هستم. تنها متاسفم، متاسفم از اينكه شاعرم، متاسفم از اينكه نمى توانم شما را قانع كنم، متاسفم از اينكه راهى ندارم غير از اينكه دستگيرى عزيزترين همكارم را با شما در ميان بگذارم كه از قضا هميشه "شما" هستيد. متاسفم از اينكه راهى ندارم جز اينكه نوبت خودم را به انتظار بنشينم. متاسفم از اينكه با روزنامه ها و نويسندگان شما بيگانه ام. متاسفم از اينكه مكتب انتقادى شما را نمى فهمم. لاس زدن هاى شما را نمى فهمم. متاسفم از اينكه حتما بايد بميرم يا بكشم تا حق شاعر بودن، حق زندگى كردن در ميان شما را داشته باشم.

خدايا !
بار الها !
اى كاش نبودم من كارمند دون ڀايه
كاش مى داشتم اندكى خايه
با ڀشم هاى بسيار
با خشم هاى بسيار . .


پانوشت :
از تمام نويسندگان و آزادى خواهانى كه حمايت خود را از امين قضايى و ساير رفقاى در بند اعلام كرده اند و مى كنند صميمانه سپاسگزارم و دستان گرمشان را مى فشارم .

16 Ocak 2008 Çarşamba

فراخوان به دانشجویان و دانش آموزان ایران


دانشجویان و دانش آموزان عزیز!
نیروهای سرکوب و اختناق، تحمل شنیدن صدای آزادی و برابری از دانشگاه ها را ندارند. آنها به خیال خود میخواهند با حمله به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب صدای آزادیخواهی را خفه کنند و خواست برابری انسان ها را سرکوب کنند.

دانشجویان و دانش آموزان آزادیخواه!
امروز روزی است که هر دانشجو و هر دانش آموز آزاده بیش از هر زمان باید خود را جزئی از دانشجویان و دانش آموزان آزادیخواه و برابری طلب اعلام کند و از خواست آنها حمایت کند. جای هر رفیقی که دستگیر میشود باید با هزار رفیق دیگر پر شود.
از شما میخواهیم که هر جا که هستید، در مدرسه و دانشگاه، واحد های محلی دانشجویان، و یا دانش آموزان آزادیخواه و برابری طلب را تشکیل دهید و اعلام موجودیت کنید. اگر در اهداف ما شریک هستید، اگر خود را در جدال با به سیاهی و تباهی کشیدن محیط های آموزشی با ما در یک جبهه میدانید به این صف بپیوندید. با هر عقیده و مرامی که دارید خود را متعلق به دانشجویان و یا دانش آموزان آزادیخواه و برابری طلب اعلام کنید.این نام را بر خود بگذارید. همانطور که در مقابل تعرض برده داران همه بردگان شورشی اعلام کردند که ما اسپارتاکوس هستیم امروز در مقابل تعرض به آزادیخواهی همه آزادیخواهان باید اعلام کنیم که ما آزادیخواه و برابری طلب هستیم.
اهداف مشترک ما اینست:
۱ - تلاش برای آزاد کردن رفقای دستگیر شده و تمام زندانیان سیاسی

۲ – تماس و هماهنگی با واحدهای محلی دیگر
٣ - ایجاد یک شبکه و صف متحد و محکم در دفاع از آزادی و برابری و خنثی کردن فضای نظامی و پلیسی در مدارس و دانشگاه ها

4 – ایجاد کانون ها و کلوب های فرهنگی، فکری، هنری، ورزشی مختلف برای دامن زدن به فضای آزادیخواهی، آزاد اندیشی و برابری طلبی.
هرچه سریعتر اعلام موجودیت کنید، موجودیت واحد تان و فعالیت های تان را بمنظور انتقال تجربه و هماهنگی با واحد های دیگر برای سایت آزادی و برابری (http://www.azady-barabary.net) و آدرس

azadi.barabari@gmail.com
بفرستید. این سایت متعلق به همه شماست و نقطه تماس و تبادل نظر همگانی دانشجویان و دانش آموزان آزادیخواه و برابری طلب است.

رفقا، دوستان، عزیزان
آزادی و برابری، امروز بیش از همیشه به شما نیاز دارد. تنها با گسترش صفوف خود، می توانیم دانشجویان دربند و تحت شکنجه را آزاد کنیم. نباید گذاشت که دانشگاه، این سنگر آزادی به پادگان تبدیل شود.
زنده باد آزادی
زنده باد برابری
زنده باد دانشجویان و دانش آموزان آزادی خواه و برابری طلب
دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاههای سراسر کشور
۲۶ دی ۱۳۸۶

4 Ocak 2008 Cuma

بیانیه ى هنر مسلح / امین قضایی


امین قضایی
“پدرانمان در گذشته به صدای توپ رقصیده اند . اکنون رقص اندوهبار ، موسیقی قوی تری می طلبد : دینامیت بگذاریم ، دینامیت بگذاریم .”( ماری کنستان – کفاش انقلابی فرانسوی قرن نوزدهم )
ما از هنر هیچ سر در نمی آوریم مگر آنکه ابزار تبلیغاتی یک مبارز باشد. یک کالا اگر به درد نخورد این شرافت را دارد که در ته یک سطل آشغال آرام بگیرد و از نظرها پنهان شود. هنری وجود ندارد که برای تبلیغات ساخته نشده باشد ، پس آشکارا اعلام می کنیم هنر بورژوازی با انکار جنبه ی تبلیغاتی و ایدئولوژیکی اش ، یک شیاد تمام عیار است. من یقه ی همه هنرمندان را خواهم گرفت و از آنها خواهم پرسید که برای چه کسی تبلیغ می کنند.اکنون جنگ طبقاتی آغاز شده است. ماشین جنگی و فاشیستی رژیم چرخهای خود را برای خرد کردن جنبش های اجتماعی دانشجویی و کارگری به کار انداخته است ، آن بخش از بورژوازی ناراضی و برکنار شده از سفره ی نان و خون کارگران ، بزدلانه به سوراخهایش خزیده است. بندگی از پس چهره بزک کرده شهروند سرمایه داری عریان گشته و انسان آرمانی خود را جز در نقاب نفرت انگیز ارباب تصور نمی کند. اما ما انسان دیگری را به شما نشان می دهیم : انسان مبارز.او به عرصه هنر به چشم یک رسانه نگاه می کند. او به نوشتار به چشم یک بیانیه ی انقلابی نگاه می کند. زیرا که عمیقترین احساسات او نه در درونش بلکه در درد و شکنجه ای است که همرزم او می کشد. زیرا سخن گفتن با مخاطب برای او معنایی جز همصدایی در اعتراض ندارد. می گویند اما هنر نباید تبدیل به شعار شود. می گوییم هنر مسلح بیان کردن نیست ، قدرت بیان کردن است. ادای یک هنردوست تیزبین و نکته سنج را در نیاورید که با آثار هنری لاس می زند، به خوبی می دانیم گوش های شما سنگین تر از آن است که ما فریاد نزنیم. می گویند چنین چیزی دیگر نمی تواند هنر قلمداد شود ، می گوییم چه بهترکه چنین هنری می تواند هر چیزی باشد. می گویند این هنر زاییده ی جزم و منطق دوگانه ی با ما یا برعلیه ماست. می گوییم ما این منطق را نساخته ایم. این منطق را شما بورژواها بوجود آورده اید آن هنگام که قراردادهای ننگین کار را پیش روی ما کارگران می گذارید و می گویید یا مثل خر کار می کنید یا مثل سگ از گرسنگی می میرید. اگر شما اینچنین خصمانه اعلام جنگ می کنید یقین بدانید ما این هنر را خواهیم داشت که این جنگ را به خیابانها بکشانیم.بگذارید خیال تان را راحت کنم. برای هنر مسلح ، در آرایش نیروهای متخاصم جنگ طبقاتی ، هر موقعیت یک سنگر است و این هنر فقط سخن نمی گوید ، نفوذ هم می کند. منتظر نقد نمی نشیند ، خودش برای خودش تبلیغ می کند ، سبک هنری نیست ، اردوگاه تربیت مبارزین است . عمیقا به نفع پرولتاریا تبلیغ می کند. ماشینی است بی رحم برای خرد و نابود کردن دستگاه حاکمیت بورژوازی. اصلا برای همین ساخته شده است. هرگز بی طرف نیست و هرگز ادعای بی طرفی را از کسی نمی پذیرد. هیچگاه سکوت نمی کند و در این آرایش جنگی موقعیت ها ، هرگز حریم امن و آرامی برای هیچ هنرمندی قائل نیست.هنر مسلح ، یک برنامه و نقشه جنگی از پیش تدارک دیده شده است . هیچ بداهت و حضور ناگهانی احساسات در کار نیست. هیچ ناخوداگاهی در کار نیست. از بدنها فوران می کند و نه از ارواح. حتی خود بدنها هم سلاح هایی هستند برای نفوذ و ترشح . تظاهرات و تجمعات اعتراضی به موقعیت ها نفوذ می کنند و فضای شهری را ملتهب می سازند. آکسیون یک هنر است. برگزاری آکسیون ، تسلیح بیان و قدرت آن به موقعیت های عمومی و شهری است. شعار نویسی بر روی دیوارها ، هنر تبدیل ِ مالکیت دیگری به رسانه ی خودی است. موسیقی از نظر ما دینامیت ِ میل است. منظور ما این نیست که فقط از چیزهای گستاخانه، پرشور و انقلابی استقبال می کنیم. حرف ما این است که اگر به مسلح کردن هنر به خودش می اندیشید ، نقشه های هنری تان را بیاورید تا ببینیم در نبرد طبقاتی به چه درد ما می خورند. این نقشه ها شاید هم چیزهایی از گذشته باشد و شاید هم چیزهایی نه چندان پرشور.ما به شما نمی گوییم که هنر خود را در اختیار مبارزه و طبقه ی کارگر قرار دهید. بلکه می گوییم هنر شما دقیقا باید همان مبارزه برای طبقه ی کارگر باشد. هنر مسلح ، هزار و یک شکل مختلف ِ قدرت تسخیر موقعیت هاست ، اما نه آنچیزی که شما گمان می کنید و حاکمیت حدس می زند. چون در این صورت آن هنر دیگر چندان به درد ما نخواهد خورد. حوزه ی فعالیت هنر مسلح به حیطه ی خصوصی و عمومی تقسیم نمی شود بلکه دو حیطه مخفی و علنی دارد و در هر دو موقعیت بستگی به شرایط فعالیت خواهد کرد.هنرمند مسلح نه در فرهنگ و تاریخ هنری بلکه می خواهد در زندگی انسانهای واقعی تغییری بنیادین ایجاد کند. از اینرو هنرمسلح ، استراتژی تسخیر موقعیت های نمایشی همراه و همگام با استراتژی های تسخیر ابزارآلات تولید است. شاهکارهنری مسلح ، حرکت به سوی تسخیر بزرگ است : انقلاب
“برای برقراری مساواتباید قلبی سرشار از خشم داشتو بورژواها را خرد و نابود کردآنگاه به جای جنگبرادری را خواهیم داشت”( راواشل ، رنگرز ِ انقلابی و معدوم فرانسوی قرن نوزدهم )

فصلهايى از هنر مسلح